وداع با آقای شهید ایران

هفت سنگ / رها واعظی- 34 سال بیش‌تر ندارد. آن قدر با حیوانات سرو کار دارد که به قول خودش، کمتر با انسان‌ها سرو کله می‌زند و به همین خاطر هیچ ناراحتی یا دلخوری از کسی ندارد.

 « میشل» نتوانست گریه « نیایش» را ببیند!
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

قبل از اینکه به فکر نگهداری و حفظ بقای گونه‌های جانوری باشد، عاشق شکار بوده و پس از آن وارد کار تاکسیدرمی برای سازمان حفاظت محیط زیست شده است. خاطرات زیادی از حیوانات دارد. جالب‌تر اینکه همسر و دخترش نیز، پابه‌پای او از حیوانات نگهداری می‌کنند. می‌گوید: تنها مشکلشان در خانه این است که وقتی مهمان می‌آید، گاهی وحشت می‌کند، چون ناگهان ماری از زیر پایش درمی‌آید یا سنجابی از دیوار روبه‌رویش بالا می‌رود!
محسن طیرانی و خانواده‌اش، از انگشت شمار افرادی هستند که از نزدیک با حیواناتی که گاهی حتی نام آنها برای ما ترسناک است، هر روز ارتباط دارند و از آنها نگهداری می‌کنند، او تنها مربی تایگون‌ها در ایران است و در نگهداری سایر حیوانات وحشی گوشت خوار نیز تبحر دارد.
عاشق کشیدن نقاشی حیوانات وحشی بودم
روایت آقای طیرانی چنین آغاز می‌شود: من پیش از دوران دبستان، عاشق کشیدن شکل شیر و ببر و پلنگ بودم و در این کار استاد شدم. کلاس اول دبستان که بودم، آموزگاری به نام خانم ثقفی داشتم.
آن‌قدر شکل شیر را زیبا نقاشی می‌کردم که او همیشه فکر می‌کرد من تقلب می‌کنم، یک روز توی گوش من زد و گفت: «دیگه تقلب نکن.» آن لحظه من دلم گرفت و گریه کردم و گفتم : «خانوم! به خدا خودم کشیدم.»
او هم برای اینکه ثابت کند کار خودم نیست، گفت: «باشه، پس یه شیر روی تخته بکش»، من هم با همان مهارت همیشگی یک شیر زیبا روی تخته کشیدم.
خانم معلم خیلی شرمنده شد و برای اینکه از دل من درآورد رو به همه کلاس گفت: «بچه‌ها، از هفته آینده «طیرانی» معلم نقاشی شما می‌شه.» و داستان من و حیوانات وحشی گوشت‌خوار از اینجا شروع شد.
من بدو، کفتار بدو
برایم جالب است بدانم اولین برخورد نزدیک آقای طیرانی با یک حیوان وحشی کجا بوده است. او در پاسخ به این پرسش می‌گوید: پیش از اینکه به فکر بقای حیوانات باشم، به شکار علاقه داشتم، یک بار به شکار رفته بودم ناگهان بالای تپه با یک کفتار چشم در چشم شدم، من خیلی ترسیدم، بی‌حرکت ایستادم و چشم‌هایم را بستم، فکر کنم، کفتار هم از من ترسیده بود چون بی‌حرکت ایستاده و به من خیره شده بود. وقتی چشم‌هایم را بسته بودم با خود تصور می‌کردم که الان در سر کفتار چه می‌گذرد، چند دقیقه بعد که چشم هایم را باز کردم دیدم کفتار پشتش را به من کرده و در حال دور شدن است. من هم پشتم را به او کردم و با وحشت پا به فرار گذاشتم. وقتی من شروع به دویدن کردم، سرم را چرخاندم و دیدم که کفتار هم دویدنش گرفته و با دو از من دور می‌شود. آنجا بود که فهمیدم همان قدر که کفتار برای من ترسناک بود، من هم برای او ترسناک بودم؛ فقط نمی‌دانم او از چه چیز من ترسید!
من، شامپانزه و نیایش
در باغ وحش، شامپانزه نری وجود دارد که نامش «میشل» است، این شامپانزه مدتی در خانه آقای طیرانی زیرنظر و مورد تربیت او بوده است. میشل خودش لباس‌هایش را می‌شسته، خودش هندوانه را با چنگال می‌خورده، پوشک و لباس هم داشته است، میشل احساس هم دارد و دختر آقای طیرانی را خیلی دوست دارد. آقای طیرانی در این‌باره می‌گوید: نیایش، دختر من علاقه زیادی به حیوانات دارد، حیوانات هم او را دوست دارند، بخصوص میشل! البته میشل ابتدا مرا قبول نمی کرد و اوایل یک‌بار جوری پای من را گاز گرفت که قسمتی از گوشت پای من بریده شد، اما خودش وقتی خونی شدن پایم را دید، ناراحت شد و نزدیک آمد و دست روی زخمم می‌کشید، آنجا بود که برای اولین بار او را بغل کردم و از آن پس با هم رفیق شدیم.
طیرانی خاطره‌ای را از میشل و نیایش روایت می‌کند که شگفت‌انگیز است: «یک بار میشل بالای درخت رفته بود و هر کاری کردیم پایین نمی‌آمد، با خانه تماس گرفتم و به نیایش گفتم که بیاید باغ‌وحش، وقتی نیایش آمد، باز هم میشل پایین نمی‌آمد و فقط نیایش را با دست نشان می‌داد. کلی فکر کردم و نقشه‌ای به سرم زد، به بچه‌ها گفتم، ادای زدن نیایش را درآورند و به نیایش هم گفتم فیلم گریه کردن را بازی کند. تا این کار را کردیم، میشل با سرعت باور نکردنی پایین آمد و همه را از نیایش دور کرد، آن وقت روبه‌روی نیایش نشست و دست‌های او را از صورتش کنار زد تا ببیند که آیا واقعاً گریه می‌کند یا نه؟ نیایش هم چون چشم‌هایش را فشار داده بود، یک قطره اشک کنار چشمش جمع شده بود. میشل انگشتش را برد نزدیک چشم نیایش و اشک او را پاک کرد و دیگر نمی‌گذاشت کسی به او نزدیک شود.»
آقای طیرانی ادامه می‌دهد: البته میشل اوایل به نیایش هم آسیب زد، اما حیوانات درک و فهم انسان را ندارند و رام کردنشان به دست ماست و اگر آسیبی به دختر من برسد، مقصر خودم هستم و حق ندارم هیچ بلایی سر آن حیوان بیاورم.
نیایش و مادرش با حیوانات در خانه
طیرانی حیوانات زیادی را در خانه نگهداری کرده است، حتی همسرش نیز سالها به او در نگهداری گونه‌های جانوری، بسیار کمک کرده است. در خانه آنها از مار و آفتاب‌پرست و طوطی‌های آرا گرفته تا سگ و توله شیر و توله ببر و سنجاب و شامپانزه نگهداری شده‌اند، البته او می‌گوید که این، کار اوست و برای سرگرمی چنین کاری نمی‌کند و فقط هدفش بقای این گونه‌هاست.
از آقای طیرانی می‌پرسم: «همسرتان از خرابکاری‌های حیوانات عصبانی نمی‌شود؟» می‌گوید: توله ببرها که به دنیا آمدند، به‌وسیله مادرشان شیردهی نمی‌شدند، من آنها را به خانه بردم و در حمام شستم، تا بیرون آمدند، همه سیم‌های پشت تلویزیون را به هم ریختند، اما با همه این‌ها باز هم همسرم از آنها استقبال کرد و به آنها علاقه نشان داد و فقط همراهی‌های او بود که سبب پیشرفت ما شد.
می گویم: «وقتی در خانه نیستید، اوضاع چگونه است؟» می خندد و می‌گوید: چند وقت پیش به خانه برگشتم و دیدم نیایش گریه می‌کند. پرسیدم چرا گریه می‌کنی؟
گفت: مامان دعوام کرده.
گفتم: چرا؟
دست من را گرفت و برد داخل حمام و یک بچه گربه زشت و سیاه و کثیف نشانم داد.من هم تعجب کردم و گفتم: نیایش همین الآن او را ببر بیرون، مریضی می‌آورد.
صدای گریه‌اش بلند شد و گفت: شما چقدر بی‌رحمین، اون بیچاره کسی رو نداره و ما باید مواظبش باشیم.
خلاصه مجبور شدم گربه را بشویم و با سشوار خشک کنم و در گوشه حیاط از او نگهداری کنیم، اما از نیایش قول گرفتم که وقتی گربه از شیرخوردن افتاد، او را آزاد کند و دیگر نگه‌ندارد.
حسرت شیر ایرانی را می‌خورم
حیوان مورد علاقه آقای «طیرانی» شیر است، هر چند به قدرت بدنی و چالاکی پلنگ نیز علاقه خاصی دارد.
او می‌گوید: ما در ایران شیر داشتیم که به آن شیر ایرانی می‌گفتند، اما من آن را تاکنون ندیده‌ام، گویا سال‌ها پیش نسل آن منقرض شده است، اگر هنوز بود، دیگر مجبور نبودیم از آفریقا و هند شیر بیاوریم، همیشه حسرت می‌خورم که چرا شیر ایرانی را نتوانستم ببینم.
خندیدن ما برای شامپانزه‌ها مفهوم خشم را دارد!
آقای طیرانی با همه تجربه‌ای که دارد، تأکیدش این است که اگر کسی می‌خواهد گونه جانوری را نگهداری کند، باید رفتارشناسی حیوانات را یاد بگیرد. به گفته او، برای مثال، خنده ما و دیده شدن دندانهایمان برای شامپانزه‌ها نشانه خشم است.
البته آقای طیرانی از تجربه‌های زندگی انسان‌ها و حیوانات نیز سخن می‌گوید: «احتیاط شرط اول کار ماست و تجربیات زندگی انسان‌ها و حیوانات نشان داده که این‌ها در نهایت نمی‌توانند هیچ‌گونه ارتباط خوبی با یکدیگر داشته باشند.»
گفته‌ها و خاطرات آقای طیرانی آن قدر شنیدنی است که آدم دوست ندارد تمامش کند.او در پایان می‌گوید: «نگه داشتن حیوانات وحشی در خانه چندان درست نیست، چون دهان و دست حیوانات مسلح است و یک انسان بی‌دفاع و ناآشنا ممکن است آسیب‌های بسیار جدی و شدیدی از حیوانات ببیند.»
طیرانی از مدیر باغ وحش هم تشکر می‌کند که بی‌تجربگی‌ها و کاستی‌های او را نادیده گرفته و به او فرصت پیشرفت داده است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 3
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • یکتا IR ۰۳:۱۳ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۱
    1 1
    سلام محسن جان من باعثه افتخارمه که امثاله شما در شهری که زندگی میکنم نفس میکشید انشالله درسایه ایزد موفق باشید
  • یکتا موسوی IR ۲۳:۳۵ - ۱۳۹۴/۰۱/۳۰
    4 1
    امثاله آقای طیرانی باعثه پیشرفته کشورمان ایران هستند....با آرزوی سلامتی برای ایشان
  • علی IR ۲۱:۴۸ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۲
    0 0
    واقعا افتخار میکنم ب همچین خانوادی ارزوی سلامتی ایشان را دارم انشاالله همیشه موفق باشین